راميلاراميلا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره
رونیکارونیکا، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 26 روز سن داره

✿ کوچولوهای دوست داشتنی مامان و بابا ✿

خـــ ـبــ ـــر هـــ ــای جـــ ـــدیـــ ــــد

1392/7/3 20:30
نویسنده : مامان ساناز
1,259 بازدید
اشتراک گذاری

 

        

از کجا شروع کنم :

اول اینو بگم که نی نی دایی تایماز قربونش برم پسر که رامیلا هم کلی خوشحاله که یک نی نی جدید داره به اعضای خونمون اضافه میشه البته اینو هم بگم که احساس بزرگی میکنه، از طرف دیگه ای هم شاکی از اینکه نی نی پسر، حالا بیا و درستش کن که رامیلا اون نی نیه فرقی نمی کنه از همه مهمتر که تو میفهمی ولی اون بچه است و بلد نیست کاری انجام بده و غیره ........................ اینو بگم که هنوز نیومده حسادتش گل کرده .

یک خبر دیگه اینه که رامیلا حسابی زبون دراز شده و خودش رو تو دل همه جا میکنه اونم اینه که مامان ساناز حدود یکماهی به خاطر کسالتش مجبور شد پیش آنا و باباجون و دایی آرش بره که این مدت رامیلا خانم کلی کیف کرد که مامان سانازش تو خونه بوده و هر روز صبح هم از خواب که پا میشه هم مامان ساناز و هم آنا رو میبینه راستش رو بخواهید خیلی وابسته و عادت کرده بود تو این مدت واقعا حسابی لوس شده بود و هرچی می خواست زود همه براش میگرفتند راسش رو بخواهید خیلی بلا شده این مدت یک کوچولو هم سرماخوردگی داشت که به مرور زمان بر طرف شد. این وسط باید کلی از آنا تشکر کنیم که هم از دختر و هم از نوه حسابی پذیرایی و مواظبت کرد. یادم رفت از زبون درازی های رامیلا یکی این بود که باباجون از سرکار که میومد رامیلا اطرافش تاب میخورد تا باباجون باهاش بازی کنه کلی اسباب بازی هاشو میریخت روی زمین و میگفت باباجون بیا بشین  تا معاینه ات کنم این وسط باباجون خسته و کلافه نمی دونست از دست رامیلا خانم چه جوری فرار کنه یه روز که اسباب بازی هاشو ریخته بود باباجون هواسش نبود اومد پا روی اونا نزاره از روشون پرید بعد رامیلا خانم زبون دراز هم برگشت گفت باباجون شصت پات نره تو چشمت این وسط من هم خجالت کشیدم و هم تعجب که رامیلا با این سن و سال این حرفهارو میزنه بعدش هم کلی نصیحت که زشته به باباجون این حرفهارو میزنی، باباجون و آنا هم که حسابی تعجب کرده بودن بیهوش شدن از خنده.


 

خبر بعدی اینه که عکس جدید از رامیلا خانم داریم که حسابی هم ژست گرفته و کیف کرده .

ادامه مطلب لطفاً

 

 

پسندها (2)

نظرات (22)

سودابه
4 مهر 92 1:36
به به چه عکسهایی انداخته دخملمون خصوصی داری
مامان ندا
5 مهر 92 13:43
چه بلا شدی رامیلا خانم
عکسای خوشکلی گرفتی قشنگم


ممنون خاله جون .
مامان صدف
8 مهر 92 10:03
چه خانومی شده ماشالله هزار ماشالله


مرسی خاله جونم لطف دارید .
نگین مامان رادین
13 مهر 92 18:38
سلام ساناز جون خوبی عزیزم تورو خدا برا دخمل نازمون اسفند دود کن تا چشم نخوره هزار ماشاالله چه قد خوشگل و خانوم شده


سلام مرسی عزیزم لطف دارید حتماً براش دود میدم .
مامان آترین
16 مهر 92 15:48
عزیـــــــــــــــــــــــــــزم دلمون براتون تنگ شده بود
مرسی عزیزم ما هم همینطور.
نگین مامان رادین
16 مهر 92 17:53
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم روزت مبارک فرشته ی کوچولوی دوست داشتنی
مامانی درسا
20 مهر 92 1:42
عزیزم رمز سودابه جونو اشتباها" تایید کردی دوستم .... و بعد هم دختری حسابی بزرگ شده ماشاالله ...... نی نی دایی هم مبارکه انشاالله خیرشو ببینید ..... عکسای دخترم خیلی خوشگل شده هزار ماشاالله حسابی قد کشیده


مرسی رمز چی رو متوجه نشدم عزیزم .
مامان ملینا
23 مهر 92 9:41
شصت پات نرو تو چشمت .این بچه ها چقدر بلا شدن .عکسات هم واقعا عالی بود .موفق باشی عزیزم
سودابه
26 مهر 92 0:07
ساناز جون من یادم رفته رمز رو خصوصی بزنم تو چرا تائید کردی عسلم حاجیان جمعند دور هم همه پس کجا رفته حسین فاطمه حاجیان رفتند یکسر در منا پس چرااو رفته سوی کربلا او به جای موی سر، سر میدهد قاسم و اکبر و اصغر میدهد سعی حج او صفا با خنجر است مروه اش قبر علی اصغر است عید بر شما مبارک ]
سودابه
11 آبان 92 22:51
سلام .دلم پوسید بس که کنج خونه وبم کز کردم و منتظر حضور دخملیام شدم تا خبری از نی نی هاشون بدن بهم.این شد که گیوه ام رو ورکشیدم و چادر و چاقچور کردم تا یکی یکی به همتون سر بزنم ببینم سلامت هستین الحمدالله؟میدونین قراره برم پام رو جراحی کنم گفتم قبلش یه دیداری تازه کرده باشم و حلال واری بطلبم.خوب خدارو شکر که شما سرتون گرمه وسلامتین.زنده باشین
خواهش کرده بودم رمزم رو پاک کنی پس چی شد؟


سلام چشم ببخشید حتماً راستی انشالله بلا به دور باشه .
سودابه
12 آبان 92 8:58
چرا نیستین دلم شورتون رو میزنه اخه
مامان الیار
30 آبان 92 12:16
سلام خیلی وبلاگ خوشگلی دارید ما با اجازتون لینکتون کردیم اگر شما هم خواستید خوشحال میشیم نام ما تو لینک دوستان شما باشه منتظریم
مهرانه مامان مهرسا
1 آذر 92 17:40
سلام عزيزم راميلا خوشگل چطوره
مامان الیار
6 آذر 92 3:25
سلام خیلی وبلاگ خوشگلی دارید ما با اجازتون لینکتون کردیم اگر شما هم خواستید خوشحال میشیم نام ما تو لینک دوستان شما باشه منتظریم
مامان مانی
21 آذر 92 10:56
شاد باشید ....
مامان اترین
1 دی 92 19:09
سلام عزیزم ماشالله خیلی ناز شدی عکساتم خیلی خوشکله
خانوم کوچولو
2 دی 92 19:21
آآآآآآآآپممممم
مامان مانی
6 دی 92 20:46
خانوم کوچولو
15 دی 92 14:17
سلام عسیسم آپم منتظرتم
خانوم کوچولو
15 دی 92 14:19
یادم رفت آدرس وب رو بزلرم
آرمیتا
12 بهمن 92 14:56
سلام دوستان تخفیفی باور نکردنی که یکبار بیشتر اتفاق نخواهد افتاد کار دست هنرگران با ذوق ایرانی جواهرات مس با خاصیت تاثیر مس بر روی سیستم بدن بر اساس طب سنتی.... دوستان کارهام رو در سایت تخفیکس با 50 درصد تخفیف به دلیل آشنایی مردم با این هنر زیبا با این تخفیف ویژه قرار دادم جهت بازدید از سایت و مشاهده طرح ها به آدرس زیر مراجعه فرمایید: 21 طرح بیشتر باقی نمانده http://www.takhfix.com/Default.aspx?ID=904
سودابه
5 فروردین 93 11:34
سلاااااااااام عید شما مبارک صد سال به از این سالها زیر سایه امیرالمومنین سلامت باشین ان شاالله. امیدوارم اسب سال ٩٣را رام کنین و با او به تاخت سرزمین خوشبختی را طی کنین . ای وای مادر چرا آپ نمیکنی مردم از دلشوره به خدا